محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1370
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اسامه ماند ، نخستين جنگى كه كرد با قوم عبس و ذبيان بود كه پيش از آمدن اسامه رخ داد . زيد بن اسلم گويد : وقتى پيمبر درگذشت عامل وى بر قبيلهء قضاعه و كلب ، امرؤ القيس بن اصبح كلبى بود كه از بنى عبد الله بود و عامل طايفهء قين ، عمرو بن حكم بود و عامل طايفه هذيم معاوية بن فلان وائلى بود . گويد : و چنان شد كه وديعهء كلبى با آن گروه از كلبيان كه پيرو وى بودند از اسلام بگشت و امرؤ القيس بر دين خويش بماند ، زميل بن قطبهء قينى يا آن گروه از مردم قين كه تبعيت او مىكردند از اسلام بگشت و عمرو بر دين بماند ، معاويه با آن گروه از سعد هذيم كه پيرو او بودند از اسلام بگشت و ابو بكر به امرؤ القيس بن فلان كه بعدها پدر بزرگ سكينه دختر حسين بن على شد نامه نوشت كه سوى وديعه تاخت ، بعمرو نيز نامه نوشت كه با زميل مقابله كرد و نيز به معاويه عذرى نامه نوشت . و چون اسامه به سرزمين قضاعه رسيد سواران خويش را ميانشان فرستاد و گفت كسانى را كه بر دين ماندهاند در مقابل مرتدان يارى كنيد ، مرتدان فرارى شدند و سوى دومه رفتند و به دور وديعه فراهم آمدند و سپاه اسامه پيش وى بازگشت و او سوى حمقتين حمله برد و به طايفهء بنى ضبيب جذام و بنى خليل لخم و يارانشان از قبيلهء جذام و لخم دست يافت و به سلامت و با غنيمت بازگشت . قاسم بن محمد گويد : وقتى پيمبر درگذشت بيشتر مردم اسد و غطفان و طى به دور طليحه فراهم آمدند و جز اندكى از اين سه قبيله بر دين نماندند . مردم اسد در سميراء فراهم شدند و فزاره و گروهى از غطفانيان در جنوب طيبه فراهم آمدند ، مردم طى در حدود سر زمين خويش اجتماع كردند ، مردم ثعلبة بن سعد و مره و عبس در ابرق ربذه گرد آمدند و جمعى از مردم بنى كنانه نيز با آنها شدند و چون جاى ماندن نبود دو گروه شدند و گروهى در ابرق بماندند و گروهى ديگر سوى ذو القصه شدند و طليحه حبال را به كمك آنها فرستاد كه سالار بنى اسديان ذو القصه و جماعت